خرید بک لینک
مادرم گفت: هر جا تو بری ما هم میایم. پدرم می گفت: اونجا به درد شما نمیخوره، اهواز گرمه. شما طاقت گرمارو ندارید، برگردید همدان.همین موضوع به یک دعوای بزرگ تبدیل شد... کار هر روز پدر و مادرم دعوا بود سر اینکه ما میخواستیم بریم اهواز ولی پدرم نمیذاشت. ولی در آخر مادرم به اداره آموزش و پرورش رفت در خواس

برچسب: نویسنده: نیما مقدم تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 0:26

اون موقع ها هم بازیم پسر خاله ام بود. حمید ده سال از من بزرگتر بود. اون زمان خونه مامان جونم هیچ وقت سوت و کور نمیشد. همیشه پر از آدم بود. ما میرفتیم، خاله شهینم با پسرش، خاله فاطمه با شوهرش میومدن، بقیه بچه ها هم که هنوز ازدواج نکرده بودن تو خونه بودن.من صاحب دوچرخه شده بودم و هر روز با حمید میرفتی

برچسب: نویسنده: نیما مقدم تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 0:26

برگشتیم خونه خودمون. چند روز بعد پدرم با هر ترفندی که شده آدرس خونه مارو پیدا کرد. شب بود و بیرون داشتیم سه تایی قدم میزدیم. پدرم گفت منو ببر تو خونه ای که کرایه کردی میخوام ببینم کجاس. مادرم میگفت: نمیتونم ببرمت اونجا. به صاحب خونه گفتیم از تو بی خبریم. گفتیم بی نام و نشون گذاشتی رفتی و ازت خبر ندا

برچسب: نویسنده: نیما مقدم تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 0:26

انتخاب اشتباه مادرم درمورد شریک زندگی و سرافکندگی پیش خانواده اش یک طرف و بی عرضگی و سربار بودن پدرم از طرف دیگه باعث شده بود مادرم هر روز بیشتر از دیروز غصه و افسوس بخوره. پدرم خونه رو برای جهیزیه خواهرش فروخته بود، از طرفی پدرم نذاشته بود توی اون سوییتی که مادرم اجاره کرده بود بمونیم و مادرم رو مج

برچسب: نویسنده: نیما مقدم تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 0:26

مادرم به پدرم اصرار میکرد تیکه کاغذی که اون شب موقع از زیر فرش برداشته رو پس بده ولی پدرم انکار میکرد که چیزی برداشته. دعواهاشون شدید شد کم کم دیگه در برابر مادرم مقاومت نشون نمیداد و میگفت: آره کاغذ رو من برداشتم ولی تو باید توضیح بدی چجوری خونه خریدی و خونه برای چه کسیه. اون تیکه کاغذ قول نامه یک

برچسب: نویسنده: نیما مقدم تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 0:26

پدرم بیکار بود و پول بیمه بیکاری رو هم خرج خانواده خودش میکرد. مادرم بهش میگفت بگرد دنبال کار ولی پدرم گوش نمیداد تا اینکه یه روز اومد و گفت: خونه مادرم رو میخوایم بکوبیم دوباره بسازیم. هر کدوم از بچه ها مقداری پول آوردن ولی من سرمایه ای ندارم که بخوان شریک بشم باهاشون. قرار بود خونه چهار طبقه بسازن

برچسب: نویسنده: نیما مقدم تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 0:26

تو اون دوران من خیلی آهنگ های سیاوش قمیشی رو گوش میدادم بعضی وقتا هم شعراشو توی دفترم مینوشتم، یادم میاد یه روز مادرم شعرایی که تو دفترم نوشته بودم رو دید و خیلی عصبانی شد. گفت تو به جای درس خوندن تو دفترت شعر مینویسی؟؟ هنوز جدول ضرب رو کامل یاد نگرفته بودم، حمید خیلی باهام جدول ضرب کار میکردم ولی ن

برچسب: نویسنده: نیما مقدم تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 0:26

صفحه بندی